بار دیگر چراغ...بار دیگر روزنامه...
2-چراغ برای من خاطرة خوب روزهای پرشور و نشاط ترم اول است.چراغ برداشت جدیدی بود برای این قلم که در پرتو فضای دانشگاه و تجربه های مدیرمسئولش، سعید حیدری، حیات پیدا کند.باید اعتراف کنم به چراغ مدیونم و این قلم حتی اگر ناکام و تاریک باشد، هستیش را مدیون نور چراغ است.
3-آن روزها فقط چراغ نبود، آنتراکت جواد معلمی عزیز هم بود. دو روزنامه که هر دو ادعای اولین بودن را داشتند. چون در آغاز انتشار این دو نشریه (زمستان 83) هنوز دانشجو نبودم؛ این دعوا خیلی برایم مفهومی نداشت. مخصوصاً شب که می شد و به خوابگاه می رسیدیم. چون از سر اتفاق بچه های فعال هر دو روزنامه در طبقة دوم بودند. همین باعث شد روز توی سر و کلة هم بزنند و شب دور هم پاتوق کنند. دقیقاً یادم هست که اتاق جواد معلمی 215 بود، اتاق سعید حیدری 217، اتاق من 218 و همین جور اتاق دیگر بچه ها تا اتاق سامان که 228 بود. امروز مدیرمسئولی چراغ را سامان به عهده دارد که آن روزها از فعالترین های آنتراکت بود. نمی دانم «آنچراغت» خواهد شد یا نه؟ ولی می دانم دعوای اول بودن دیگر ختم به خیر شده است.
4-هیچ لزومی ندارد از همه چیز وجوه نوستالژیک شان را بچسبیم. برای همین دلیل نمی شود که اگر من روزگاری به این سبکِ به اصطلاح پرده کرکره در چراغ با همین قلم می نوشتم و اکثر نوشته هایم هفت بندی بود، امروز هم این طور باشد.(چه ربطی داشت؟)
5-دیگر دارد بوی الرحمن دورة دانشجوییم تمام می شود. دوره ای که با کلی امید و آرزو و تصور شروع شد و بعدها فهمیدم، اباطیلی بیش نبود. این روزها پرم از حسرت و آه و روزهای غمناک و صد البته کلی طرح و ایده و تجربه که شاید و یقیناً بسیاری از هم دوره هایم برای بعد از دانشگاه ندارند. روزنامة چراغ یکی از این تجربه های خوب بود.
6-همان روزهای اول یک بار به سعید حیدری گفتم :«به خاطر شعر فروغ (اگر به خانة من آمدی) اسم روزنامه را گذاشتی چراغ» گفت: هم اون، هم اول فیلم هزاردستان علی حاتمی:«آیین چراغ خاموشی نیست.» چند روز بعدتر سعید در ابتدای اولین یادداشتش درترم جدید(اول 84) نوشت: حریفا رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است. الان هم من یادم افتاده به «چراغ آخر» صادق چوبک:«یه مرد پیدا بشه و چراغ آخر ما را روشن کنه» mansoori66@gmail.com