بداههها و مراثی تنی چند از شاعران در سوگ دکتر قیصر امینپور
بداههها و مراثی تنی چند از شاعران
اسرار نهان عشق را میفهمید
چون روح و روان عشق را میفهمید
همسایهی ابرهای باران زا بود
دستور زبان عشق را میفهمید
(از عبدالرضا مفتوحی)
***
قیصر هم رفت
تیرداد نصری هم
این یکی در تهران
آن یکی در لندن...
هر دو بامداد سه شنبه...
تسلیت به جنوب و شمال !
(از علی هوشمند)
***
یک عمر به جرم عاشقی پرپر زد
مردی که سبکتر از کبوتر پر زد
امروز ز سمت آسمان از دریا
ناگاه خبر رسید قیصر پر زد...
(از ابراهیم سنایی)
***
درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه کرد
مرد مهربان از این هوای سرد
خسته بود
درد را بهانه کرد
آه، آه، آه، آه
باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- ای دریغ آنکه رفت ...
- ای دریغ ما، دریغ مهر و ماه
دوستان نیمه راه
رود، رود، رود، رود
رود گریه جماعت کبود
در فراق آنکه رفت
در عزای آنکه بود
«دیر ماندهام در این سرا... » ولی شما، عزیز
«ناگهان چه قدر زود...»
(ابوالفضل زرویی نصر آباد)
***
کاووس حسن لی ز جنون دورم کن
خورشید به خورشید پر از نورم کن
آن خواهش کوچکی که دارم این است
همصحبت قیصر امینپورم کن
(ایرج زبردست)
***
در برگریز درد لگدکوب میشوی
سروی، ولی تکیدهتر از چوب میشوی
با گیسوان سربی و آن چهرهی صبور
داری شبیه حضرت ایوب میشوی
قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا
تو کیستی که یکسره مصلوب میشوی؟!
لبخند بر لبان تو پرپر نمیشود
از موج درد، گرچه پر آشوب میشوی
قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانهی محبوب میشوی
مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیدهام... به خدا خوب میشوی!
( از دکتر محمدرضا ترکی، در زمان اوجگیری بیماری دکتر قیصر امینپور)