برای ما، برای خود، برای دیگران از دکتر شریعتی
یک دانه، در خاک و آب و هوا و آفتابِ خوب؛ کم کم رشد می کند، نهال می شود و نهال بزرگ می شود و بزرگتر.درخت، شاخ و برگش سال به سال بیشتر می شود و بیشتر گل و میوه می دهد.یا یک تخم در شکم مادر که جایی است گرم و نرم و محفوظ با غذای مخصوصی به شکل خون رشد می کند و به صورت خون بسته ای در می آید و کم کم سر و تن و دست و پا پیدا می کند و چنین می شود و کامل که شد از شکم مادر بیرون می آید(تولد) تا مدتی در دامن مادر است و از پستان او شیر می مکد. اما کم کم رشد می یابد و در دهانش دندان می روید و غذا خور می شود و کم کم پاهایش قوت می گیرند و راه رفتن می آموزند و دست هایش ورزیده تر می شوند و کار کردن یاد می گیرند و کم کم زبان باز می کند و حرف زدن فرا می گیرد و مغزش به کار می افتد و هر روز بهتر می شناسد و بهتر می فهمد و به درس خواندن آغاز می کند و هر سال دانشش بیشتر می شود و تربیتش بالاتر و شعورش زیادتر و از کودکی به نوجوانی و از نوجوانی به جوانی و از جوانی به کمال می رسد. وفکر می کند و ازدواج می کند و خانواده تشکیل می دهد و یک خانم یا آقای حسابی می شود.
زندگی هم در این جهان اوّل که پدید آمد ساده بود و کم کم پیشرفت کرد؛ همه چیز در حال پیشرفت است.اگر موجودی لیاقت پیشرفت نداشت، نابود می شود.تنها لایق ها حق ماندن دارند و وقتی ماندند برای همیشه در جا نمی زنند، به پیش می روند، ساده ها پیچیده تر وضعیف ها قوی تر و پست ها عالی تر و خوب تر و ناقص ها کامل تر می شوند.زیرا در طبیعت همه چیز در تغییر و در حرکت است و رو به کمال می رود و این است که می گویند تکامل قانون طبیعت است
اوّلین موجودات زنده، ذرات ریزی بودند که در لجن مرداب ها و آبگیرها و مانداب های کنار دریاها و رودخانه های آفریده شدند.هر کدام یک سلول.این ها را موجودات زندة تک یاخته ای می نامند.آمیب ها از این گونه اند.
هزارها سال گذشت و زندگی پیشرفت کرد و تک یاخته ای ها، تکامل یافتند و چندیاخته ای شدند و انواع گوناگون یافتند و نرم تنان به وجود آمدند.مثل کرم ها؛در اندام برخی از آن ها کم کم استخوان بندی پدید آمد و نوع کامل تری را پدید آوردند، از قبیل پرنده های هوا و ماهی های دریا و از میان استخواندارها که مثل مرغ و ماهی تخم می گذاشتند، نوع کامل تری به وجود آمد که تخم را در درون شکم خود نگاه می داشتند تا در آن جا بچه شود و سپس متولد گردد و بدین گونه از میان تخم گذاران، بچه زایان و پستانداران پدیدار شدند مثل گوسفندها، گاوها، آهوها و میمون ها و از میان پستاندارها که با چهار دست و پا راه می روند و همیشه بر روی زمین خم اند و سرشان وسیلة حمله و دفاع و جستجوی خوراکشان است، نوعی کامل تر شد.یعنی قد راست کرد و بر روی دو پایش ایستاد.
چرا کامل تر؟ چون پاهایش، دست هایش را از راه رفتن آزاد کردند و دست هایش، سرش را از جنگیدن.در نتیجه، دست هایش برای کار کردن آزاد شد و سرش برای فکر کردن.
این چنین بود که کامل ترین موجود زنده بر روی زمین پدید آمد.موجودی که زیباترین پیکر را داشت و متناسب ترین اندام ها را و ورزیده ترین دست و پنجه ها را برای گرفتن و ساختن و پرتاب کردن و زدن و نواختن و با هرگونه ابزاری کار کردن و همه کار! از سنگ انداختن و پنجه کشیدن و مشت زدن، تا نخ ریسی و ابریشم بافی و نقاشی و کنده کاری و مینیاتور و خط...!
اما همة این ها ظاهر کار است، چنین موجودی کامل ترین حیوان است، اما هنوز انسان نیست.پس کی انسان می شود؟ از وقتی که به جای طبیعت، خودش، خودش را کامل تر می سازد.از آمیب ها تا میمون ها، طبیعت بود که جانور را کامل تر می کرد.به انسان که رسید کامل تر شدن به عهدة خودش واگذار شد.
جانور می گوید:«برای من» انسان می گوید:«برای ما»و کامل ترین انسان «انسان پارسا» است و انسان پارسا می گوید «برای دیگران» و برای دیگران زندگی کردن، کامل ترین نوع زندگی برای خود است و این درس بزرگ زندگی کردن است که باید از خود زندگی آموخت.پیکر زنده یک جامعة زنده است.جامعه ای از صدها اندام که هر کدام زندگی می کنند.
دست را ببین! زمین را شخم می زند، کود می دهد،تخم می پاشد،آبیاری می کند،نیمی از سال را در کشتزار رنج می برد، درو می کند، خرمن را می کوبد، گندم را به آسیاب می برد، از آرد نان می پزد.نان را با انگشتان خویش لقمه می کند، در چنگ خود می گیرد اکنون ثمرة کارش را در چنگ خود دارد.اما دست چه می کند؟ لقمه ای را که خود ساخته است،لحظه ای برای خود نگاه نمی دارد، تمامی آن را به دهان می سپارد، پارسایی دست را تماشا کنید! اگر ذره ای از آن لقمه پیشش بماند، به پوستش بچسبد،لای انگشتش گیر کند، زیر ناخنش رود، با وسواس و دقت بسیار، خود را تمیز می کند،حتی با آب و صابون خود را می شوید، پاک می کند.دست موجودی پاک و پارساست از آنچه خود ساخته و فراهم کرده و به چنگ آورده، ذره ای را برای خود نمی خواهد.هر چه را دارد می بخشد.همة دسترنج خویش را به دیگران می دهد.او برای دیگران کار می کند.هیچ دستی خودپرست، خودبین، طماع و حریص نیست.هیچ دستی برای خود زندگی نمی کند.دست می داند که اگر غذایی را که خود به چنگ آورده است برای خود نگاه دارد:-غذا می گندد - دست آلوده می شود –پیکر می میرد و بر پیکر مرده کدام دستی است که بتواند زندگی کند؟غذا در مشتش می ماند و او گرسنه می میرد و در آخر کار این دشمنان اویند، میکروب ها و مگس ها که از دسترنج او می خورند و می رقصند و می گزند و می خوانند و چاق و چله می شوند و ....دنیا را به گند می کشند و .....